رسیدن به تو خیاله می دونم
تو میگی یه روزی مال من میشی
اما موندنت محاله می دونم
تو میگی شبا دعامون می کنی
چشمه ی چشات زلاله می دونم
توی آسمون سرنوشت ما
ماه کاملم هلاله می دونم
تو میگی پرنده شیم بریم هوا
غصه ی ما دو تا باله می دونم
چشم من پر از غم نبودنت
دل تو پر از ملاله می دونم
طاقتم دیگه داره تموم می شه
صبر تو رو به زواله می دونم
اون درخت سیب آرزوهامون
پر میوه های کاله می دونم
آره میری و نمی پرسی که این
دل عاشق در چه حاله می دونم
براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.
براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.
براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.
براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.
براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.
براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.
براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.
براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.
براي عشق خودت باش ولي خوب
هميشه آرزو كردم كه رنگ نگاه بوته گل را ببينم
هميشه آرزو كردم كه روزي براي لحظه اي نقاش باشم
هميشه آرزويم بوده رويا وليكن يك زمان ايكاش باشم
هميشه اين سوالم بوده مادر كه رنگ لاله ها يعني چه رنگي
هميشه گفته بودي باغ سبز ولي رنگ خدا يعني چه رنگي
نگاه مادرم چون ياس مي شد به پرسشهاي منلبخند مي زد
زماني رنگ سرخ لاله ها را به دنياي دلم پيوند م يزد
ولي من باز مي پرسيدم از او كه منظورت ز آبي چيست مادر
هما رنگي كه گفتي دنگ درياست همان رنگي كه گشته چشم از او تر
ز اقيانوس بي طوفان چشمش صداي اشك ها را مي شنيدم
در آن هنگام در باغ تخيل رخ زيباي او را ميكشيدم
نگاهي سرخ اشكي آسماني دوچشماني به رنگ ارغواني
ولي من هر چه نقاشي كشيدم همه تصويري از روياي او بود
و شايد چند خطي كه نوشتم همه يك قطره از درياي او بود
معلم آن زمان كه عاشقانه كنار حرفهايت مي نشينم
هميشه آرزو كردم كه روزي نگاه مهربانت را ببينم
ببينم كه كدامين ديدگاني مرا با حس ديدن آشنا كرد
كه دستان مرا تا اوج برد مرا از دور با چشمش صدا كرد
ببينم كه چه كس راگ شفق را به چشمان وجود من نشان داد
ببينم كه كدامين مهرباني غبار غم رويايم تكان داد
اگر چه من نگاهت را نديدم ولي زيباييت را ميشناسيم
صداي موج روحت را ستاره دل درياييت را ميشناسم
ز تو آموختم نقاشي عشق ز تو احساس را ترسم كردم
ز تب نور اميد و موج دل را ميان غنچه ها تقسيم كردم
ولي من با مرور خاطراتم به اوج آرزوهايم رسيدم
هم اينك لحظه اي نقاش هستم معلم را و مادر ا كشيدم
ولي نقاش من كاغذي نيست براي رسم ابزاري ندارم
كمي احساس را با جرعه اي عشق به روي برگ ياسي مي گذارم
دل نقاشيم تفسير روياست چرا تفسير يك رويا نباشيم
چرا رنگ غروبي سرخ باشيم چرا چون آبي دريا نباشيم
اگر چه گشت شعرم بس مطول ولي نقاشيم را قاب كردم
سحر شد خاطراتم نيز رفتند دوباره من زمان را خواب كردم
* رز سفيد: پاكي. معصوميت. راز. سكوت. فروتني. احترام. "عشق من به تو عميق و خالصانه است"
* رز صورتي: قدرداني. "متشكرم" وقار. ستايش. همدلي. لطافت. شادكامي. "باورم كن" -
"تو خيلي دوست داشتني هستي"
* رز زرد: شادماني. رفاقت. شوق. حسادت. آغاز دوباره- "فراموشم نكن" - "معذرت ميخواهم"
* رز بنفش: عشق در نگاه اول.
* رز نارنجي: اشتياق. شيفتگي. آرزو.
* غنچه رز: نماد پاكي و زيبايي. جواني. عشق نوپا.
* يك شاخه گل رز: سادگي. سپاسگزاري. عشق تازه.
* يك شاخه گل رز سرخ: "دوستت دارم".
* رزسفيد عروس: عشق مبارك و فرخنده.
* رز قرمز سير: سوگواري.
* رز سياه: مرگ.
* تركيبي از رز سفيد و سرخ: اتحاد. سازش
* رز كاملا شكفته: "من متعهد به تو هستم"-"هنوز دوستت داردم"
* دسته گل رز: قدرداني.
* دسته گل رز كوچك: "من به ياد تو هستم"

زیر بارون راه نرفتی تا بفهمی من چی می گم.....
تو ندیدی اون نگاهو تا بفهمی از کی می گم.....
چشمای اون زیر بارون..... سر پناه امن من بود.....
سایه بون پلکاش جای خوب گم شدن بود.....
تنها شب مونده و بارون..... همه سهم من این بود....
تو پرنده بودی من سرو.....ریشه هام توی زمین بود.....
اگه اونو دیده بودی..... با من این شعر رو می خوندی.....
رو به شب داد می کشیدی..... نازنین چرا نموندی.....
حالا زیر چتر بارون بی تو خیس خیسم.....
زیر رگبار گلایه دارم از تو می نویسم.....
پس همچنان در انتظارت زیر بارون می مانم.....
تو این شب غریب کسی به فکر ما نبود![]()
تو این دیار بی کسی هیچ کس دل سوزمون نبود
حالا تو هم تنهام نذار ' نذار که تنها ببمونم
تو این شهر شلوغ چه کار کنم نمیدونم
ولی این و یادت باشه هر جا باشی دوست دارم
حتی اگر هم یادی از من نکنی بازم میگم دوست دارم
خدانگهدار عزیز خوشت باشه که هستی
چون دوست من تو هستی
برات دعا میکنم , برات دعا میکنم
یک چیزی تو دلم هست میگه بازم میایی
خدا کنه درست باشه دل میگه میایی
گر چه نزدیکم بهت ولی دلم تنگه برات
نمی دنم چه کار کنم دوست دارم
دوست دارم...!![]()
باور نــدارم مـــنو تنهـــا مــی زاره دلم واسش یه ذره شده اما دیگه نیست
لعنت به تو ای دست ســرد روزگار حالا فقط من مــوندمو این چشای خیس
بمیـــرم واســـه بغـــض تـــو فکـــر منـــو نکـــن بـــرو
اگر سراغمو گرفت بگین نشونه ای نزاشت بگین از اینجا رفته اون چاره دیگه ای نداشت
اگـه بـــازم پرســید ازم اگه نکرد اشـــکاشــو پاک چاره ای نیست بهــش بگــید
فلانی رفته زیر خاک
رنگ نگاه معصومت در خاطر پنجره ها مانده است
خاطره ي با تو بودن
روي زيبا ترين صفحه ی دفتر خاطراتم ورق خورد
و افسوس كه چه زود گذشت
و چه بي تاب بودند لحظه هاي دلتنگي براي هجوم به قلب خسته ي من
و من پشت همان پنجره ي خاطره ها منتظرت مي مانم
و صدايت آرامش بخش آغاز تمام روز ها ي تنهاييم خواهد بود
نمي دونم چي بنويسم
نميدونم كدوم واژست كه مي تونه بگه همين الان الان چقدر دلم برات تنگ شده
نمی دونم بنويسم الان توي قلبم يه دنيا غصه مهمونه ؟
مي دونم الان هر چي غم هم كه تو دنياست دلش به حال من و تنهاييهام مي سوزه
مي دونم اگه آسمونم مي دونست چقدر تنهام ،چشماش باروني تر از هميشه مي شد
اگه در يا مي دونست چه سكوتي حاكم شده به زندگي من ،هيچ وقت صداي غرش موج هاشو سر نميداد
خود تنهايي هم نمي دونه كه چقدر تنهام
چه زيباست گريستن در شبهای تاريک بی مهتاب با ياد تو
و مرور تمام خاطرات بودن با تو
ياد کردن آن روزی که زير باران ملتمسانه چشم در چشم هم دوخته بوديم ، حتی باران نيز نتوانست قطرات اشک ما را مخفی کند
افسوس که لحظات راز و نياز ما به اندازه ی غلطيدن اشک از چشم کوتاه بود اما شيرينی و حلاوت آن با تو بودنها تا ابد در يادم جاريست
در خاطرت هست با هم عهد کرديم تا در لحظات دلتنگی بغضمان را با آسمان تقسيم کنيم و با ديدن ستاره ها روزهای خوش آينده را تجسم کنيم ؟
همیشه به یادتم..........
مي توني دست منو با دستت آشنا کني
مي توني تو چشمة اشکاي من شنا کني
مي توني خاطره ها بسازي از لمساي داغ
مي توني با چشمات از رو ببري نور چراغ
مي توني بگي فقط تو اين شب ها مال مني
مي توني رنگ هوس به بوسه هامون بزني
ولي شکل قلب من نيستن اينا
شکل همصدا شدن نيستن اينا
مي توني تو شب برفي با من همقدم بشي
مي توني تو دلبري با زهره هم قسم بشي
مي توني ساعت پنج سر قرار دير بکني
مي توني حتي نگاه منو زنجير بکني
مي توني سادگيامو بپسندي با کلک
مي توني يادم بدي بازي و درد اشکنک
ولي شکل قلب من نيستن اينا
شکل همصدا شدن نيستن اينا
مي توني تو لحظه هايي که دلم غصه داره
بشي تسکين واسه درداي من بي ستاره
مي توني با اون زبون چرب و شيرين و بلا
گل خنده بنشوني رو اين لباي مبتلا
مي توني لحظه هامو خاطره بارون بکني
تن زيباتو واسه نگام فراوون بکني
ولي شکل قلب من نيستن اينا
شکل همصدا شدن نيستن اينا
تقديم به تنها خاتون قلبم

تو را دوست دارم
تویی آن ماه شب تاریک دل تنگم
تویی آن تنها عشق من
تو را دوست دارم
در هر جا که باشی
تویی تنها امید من برای بودن
وقتی که دیگر رمقی در پاهایم برای رفتن ندارم
ونور چشمی برای دیدن ندارم
تو همچون خورشیدی از دور می آیی
دست من را می گیری
ولی با خود نمی بری
ای تنها امید من دستم را بگیر
باخود ببر از این دیار
دلم بی تو نیست میشود
بی تو من غمگینم
ای زیبای من باز هم بیا
تو را در رویا نمی خواهم
تو را با تو میخواهم
ای عشق من،عاشقت هستم
تو را دوست دارم

اي عشق من سفر به خير دوريت نميشه عادتم
حرفات هنوز تو گوشمه دستاي ما تو دست هم
گفتي سفر يه حادثه اس مي سپارمت به سرنوشت
دلتنگ من نشو عزيز شايد ببينمت بهشت
شايد كه همسفر شديم تو راه شهر تازه اي
دوباره ساختيم قصه ها از عشق بي آوازه اي
رفتي نمونده خاطرات اون عشق ما اي هم نفس
دلتنگ تو شدم زياد قلبم گرفت از اين قفس
عشق چیست؟ عاشق کیست؟
مقصود دل و مرا جانی عشق است سرمایه ی عمر جاودانی عشق است
آن عشق بود کز و بقا یافته خضر یعنی که حیات جاودانی عشق است
عشق آتش سوزان است وبحر بیکران است همه جان است وقصه بی پایان است عقل و ادراک دردی حیران است ودل در,یافت وی ناتوان ,نهان کننده ی عیان است و عیان کننده ی نهان روح روح است و فتوح فتوح اگر خاموش باشد دلش چاک کند و از غیر خود پاک کند و اگر بجزو شدوی را زیر و زبر کند وشهر را خبر کند هم آتش است هم آب هم ظلمت است هم آفتاب عشق درد است لیکن به درد آرد چنانکه علت حیات است سبب ممات است هرچند مایه ی راحت است پیر آیه و آفت است
ای آنکه مانده بطمع برصال خویش نشنیده که عشق سراسر بلا بود
پروانه ضعیف کند جان و دل نثار تا پیش شمع یک نفس اورا بقا بود

دل عاشق خانه شیر است کسی در آید در او که از جان سیر است از ماجرای درد عشق حکایت خطاست و از محنت محبت اظهار شکایت نا رواست بر هرکه پرتویی از عشق تافت سعادت دنیا و آخرت دریافت
از عزیز هر کس داندحقیقت چیست ؟داند عشق کدام است و عاشق کیست در این راه مرد باید بود و بادل پر درد باید بود عاشق باید بی باک باشد اگر چه اورا بیم هلاک باشد

دمی فروشنده جانی برآمده ,دیده ای که به دوست آمده نزدیک نیامده ,هر که در این راه قدم نهاد وا پس نیامده .دل است که بی کوشش آن معرفت حاصل نتوان نمود .دل است که بی وسیله ی او کامل نتوان بود .ای عزیز بدانکه حضرت حق سبحانه در ظاهر کعبه ای بنا کرد که از سنگ و گل است ودر باطن کعبه ای ساخت که از جان و دل است آن که برداشته ابراهیم خلیل است و این کعبه افراشته رب الجلیل است آن که از احجار و خاک رب و این به اسرار پاک مرتب آن بمسجد الحرام معروف واین بمقصد النام موصوف آن مشتمل بر مقام ابراهیم واین متصل به الهام رب الکریم آن جا منزل عرفات و مقامات و آنجا محل حسنات است و کرامات است آن کعبه ی حجاز است واین کعبه ی راز ها.

عشق دردیست که اورا دوا نیست وکار عشق هرگز بدعا نیست عشق مایه ی آسودگیست هر چند مایه ی فرسودگیست عاشق هم آتش است هم آب و هم ظلمت و آفتاب دل عاشق همیشه بیدار است و دیده ی او گهر بار است هر که عاشق نیست ستور است روز را چه کند زانکه شبپره کور است

عشق آمدشد چو جانم اندر رگ و پوست تا کرد مرا تهی و پر کرد زدوست
اجزای وجودم همگی دوست گرفت تا نیست زمن بر من وباقی همه اوست
عشق اگر خاموش باشد دل را ازغیر خودش پاک کند و اگر بجزو شد ویرا زیر و زبر کند و از قصه ی
او شهر وکویر را خبرکند محبت محب را سوزد نه محبوب را و عشق طالب را سوزد نه مطلوب
را ........................................
عاشق نبود هر آنکه با جان باشد جان را چه خبر بود چو جانان باشد
در عشق همیشه عهدو پیمان باشد گه این باشد به عشق و گه آن باشد

آن دل که طواف کرد گر در عشق هم خسته شود در آخر از خنجر عشق
این نکته نوشته ایم بر دفتر عشق سر دوست ندارد آنکه دارد سر عشق

خوب دوستان خیلی از شما ممنونم که به وبلاگ من اومدین و برای آپ هایی که میکنم وقت میگذارین
تا آپ بعدی همه ی شما رو به خدای آفریننده ی عشق میسپارم![]()

با تو چه زندگی هایی که تو رویاهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تورو تنها نمیذاشتم
چه سفرها با تو کردم چه سفرها تورو بردم
دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم
دارم از تو مینویسم که نگی دوستت ندارم
از تو که با یک نگاهت زیرو رو شد روزگارم
دارم از تو مینویسم ... دارم از تو مینویسم
موقع نوشتنو.... وقت اسم گذاشتنو
کسی رو جز تو نداشتم .... اسمی جز تو نمیذاشتم
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
با تو چه زندگی هایی که تو رویاهام نداشتم
حتی من به آرزوهات تورو آخر میرسوندم
میرسیدی تو من اما آرزو به دل میموندم
هی میخواستم که بگم که بدونی حالمو
اما ترس و دلهره خط میزد خیالمو
توی گفتن و نگفتن از چه روزهایی گذشتم
اینقده رفتم و رفتم که هنوزم برنگشتم
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
هرچی شعرعاشقونس من برای تو نوشتم
تو جهنم سوختم اما مینوشتم تو بهشتم
اگه عاشقونه خوندم تو بدون چه کسی باعثه شه
اگه مردم تو بدون چه کسی باعثه شه
یکدفعه مثل یک آهو توی صحراها رمیدی
بس که چشم تو قشنگه گله گرگ رو ندیدی
دل نبود توی دلم ... تورو گرگها نبینن
اونا با دندون تیز به کمینت نشینن
الهی من فدای تو... چیکارکنم برای تو؟
اگه تو این بیابونا خاری بره به پای تو
یکدفعه مثل پرنده قفس عشقو شکستی
پر زدی تو آسمونها رفتی اون دورها نشستی
دل نبود توی دلم... گم نشی تو کوچه باغها
غروبها که تاریکه ... نریزن سرت کلاغها
نخوره سنگی به بالت ... پرت نشه فکرو خیالت
یکدفعه مثل یک گل... رفتی تو دست خزون
سیل بارون و تگرگ از آسمون
بردمت تو گلخونه... که نریزه روی سرت
که یکوقت خیس نشه ... یخ کنه بال و پرت
نشکنی زیر تگرگ ... نریزه از تو یه برگ
یکدفعه مثل یک شمع... داشتی خاموش میشدی
اگه پروانه نبود تو فراموش میشدی
اره پروانه شدم... تا پرام سوخته بشه
که آتیش دل تو... به دلم دوخته بشه
که بسوزه پروبالم ... که راحت بشه خیالم
دارم از تو مینویسم... تو که غم داره نگاهت
اگه دوست داشتی بگو...تا بازم بگم برات
اینقده میگم تا خسته شم
با عشق تو شکسته شم

ز عاشق بودنش مستم!
نمي دانم که دانست او دليل گريه هايم را؟ نمي دانم که حس کرد او حضورش در سکوتم را؟ و مي دانم
که مي دانست ز عاشق بودنش مستم وجود ساده اش بوده که من اينگونه
دل بستم............

ز عاشق بودنش مستم!
نمي دانم که دانست او دليل گريه هايم را؟ نمي دانم که حس کرد او حضورش در سکوتم را؟ و مي دانم
که مي دانست ز عاشق بودنش مستم وجود ساده اش بوده که من اينگونه
دل بستم............

زعاشق بودنش مستم!
نمي دانم که دانست او دليل گريه هايم را؟ نمي دانم که حس کرد او حضورش در سکوتم را؟ و مي دانم
که مي دانست ز عاشق بودنش مستم وجود ساده اش بوده که من اينگونه
دل بستم............
به همان قدر که چشم تو پر از زیباییست
بی تو دنیای من ای دوست پر از تنهاییست
این غزلهای زلالی که زمن میشنوی
چشمه جاری اندوه دلی دریاییست
چند وقت است که بازیچه مردم شده ام
گرچه بازیچه شدن نیز خودش دنیاییست
دل به دریا زده تا بازهم آغاز کنم
ماجرایی که سرانجامش یک رسواییست
امشب ای آینه تکلیف مرا روشن کن
حق به دست دل من عقل و یا زیباییست
دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین
به خداوند که معشوقه من بالاییست
این غزل نیز دل تنگ مرا باز نکرد
روح من تشنه یک زمزمه نیماییست
می دونی وقتی که رفتی / رفتی و از من گذشتی
نوشتم من روی دیوار / اسم تو رو به یادگار
می دونی دوست دارم من / می دونی عاشقتم من
مثه یه عاشق دیوونه / که فقط از تو می خونه
شکستم بی صدا با یک نگاه
می دونم نمی شه نه بی تو تو رویا
یک نگاه یه گریه با یک صدا / منو کشت منو برد تنها تو رویا
می دونی اگه بری می میرم آره خوشگل من
بی تو من می میرم تو دامت اسیرم
شکستم بی صدا با یک نگاه / می دونم نمی شه نه بی تو تو رویا
عشق من می میرم بی تو
بی تو من می میرم تو دامت اسیرم
من می میرم اگه نباشی
تو که بودی یار من / تو که بودی مال من
حالا تو رفتی ساکت و خاموشه دیار من
برگرد عزیزم بشنو تو این صدای من / بیا بازم عاشقونه اسممو صدا بزن
باران غم بود و خون بود تو نگاه من
بیا و نرو و بمون روح نشه جدا ز تن
تن خسته ی من آغوش گرم تو رو می خواد
چشم بسته ی من خاطراتتو داره به یاد
اگه بخوای می میرم وقتی تو نباشی / اگه نخوای من می رم حتی ستاره شی
چرا خدا یه کاری کردی که من عاشق بشم
چرا خدا وقتی که من عاشق شدم نموند پیشم؟
تو که معنی اسمت شده واسه من صدا
تو که تا تو رو می بینه می میره با یک نگاه
می دونی وقتی که رفتی / رفتی و از من گذشتی
نوشتم من روی دیوار / اسم تو رو به یادگار
می دونی دوست دارم من / می دونی عاشقتم من
مثه یه عاشق دیوونه / که فقط از تو می خونه
شکستم بی صدا با یک نگاه / می دونم نمی شه نه بی تو تو رویا
یک نگاه یه گریه با یک صدا / منو کشت منو برد تنها تو رویا
می دونی اگه بری می میرم / آره خوشگل من
بی تو من می میرم تو دامت اسیرم
شکستم بی صدا با یک نگاه / می دونم نمی شه نه بی تو تو رویا
بدون تو از زندگی سیرم
عاشقم عاشق تو / عاشق چشم گریانت
من می خوام با تو باشم / عزیز من من می خوامت
خوب دیگه گفتم تو رو چه قدر می خوام خیلی زیاد / حالا تو نرو بیا فاصله ها بره ز یاد


قصه ي عشق من و تو
قصه ي درد و جداييست
وقت لبخند دوبارم لحظه ي سبز رهاييست
قصه ي عشق من و تو
قصه ي برفه با خورشيد
بشکنه دست کسي که پر پروازمونو چيد
عشق ما زنده ميمونه
قدرتش شايد بتونه
بعد مرگ تو آسمونها مارو به هم برسونه
ميدونم تو قلب تو من آخرينم
تو بدون تو دشت عشق عاشقترينم
به خدا بعد تو مردم تا به امروز
نمي تونم جاي خاليتو ببينم
هميشه فاصله بين دست ما بود
گريه هامون تو دلامون بي صدا بود
صخره ي سکوت لبهاي من و تو
سقف عشقمون و سياه و نابود کرد
در اوج تنهاییم به هیچ فکر میکنم ...
نیست میشوم و باز خودم را در گرداب زندگی سرگردان می بینم .
در اوج تنهایی میخندم به هر آن چه بودن میخوانند و من داشتن می نامم .
در اوج تنهایی به عشق فکر میکنم و پاک تر از آن دروغ را می بینم .
در اوج تنهایی به حال دلم زار میزنم و به سادگیش میخندم .
در اوج تنهایی . . .
میمیرم . . .
تنهاییم اصیل است
واصالتم به جغدهای آواره شهر سوختگان میرسد
تنهایی مرا تو درک نخواهی کرد
سایه ام بر روی هیچ دیواری نیست
انزوای من اصیل است و بی سایه
ناله های مرا از دورترین بیشه دنیا گوش کن
ناله هایم تلخ است
پر از تنهایی
بغض تنهایی من را تو نخواهی فهمید
من سراپا بغضم
هیچکس را فراموش نکردم
اما خود فراموش شدم.

خدايا ! ممنونم که هر زمان تو را از ياد برده و حضور سبزت را در کنارم فراموش کرده ام با نازل کردن بلايي کوچک مرا متوجه خود ساخته اي تا به ياد آورم که در برابر اراده بي نهايت ، هيچ چيز تاب ايستادگي ندارد !
خدايا ! از اين که مي بينم بزرگي چون تو ، همواره مرا زير نظر دارد و هرگز فراموشم نمي کند ، سخت به خود مي بالم .
خدايا ! با اين که گناه کرده ام ، ناسپاسي نموده ام ، حتي گاهي از رحمت بي کرانت نا اميد شده ام و بنده خوبي برايت نبوده ام ، اما تو مهربان هر زمان که درمانده از همه چيز و همه کس شده ام ، باز هم با آغوش باز پذيرايم بوده اي و در نهايت بزرگواري ، حمايتم کرده اي !
به راستي اي پروردگار زيبا و مهربان در برابر اين همه لطف و بخشندگي تو ، چه مي توانم بگويم ؟
اين همه سخاوت و کرم را چگونه پاسخگو باشم ؟
خدايا ! شماره دفعاتي که در نهايت ناباوري و بهت همگان از راه هاي عجيب و خارق العاده ات در سخت ترين و غير ممکن ترين شرايط ياورم بوده اي ، از حساب بيرون است .
تو خود نيک مي داني که بنده ات جز چيز هايي که تو به او بخشيده اي در چنته ندارد ، پس تمنا دارم در يافتن راه درست زندگي و به دست آوردن شادماني ، عشق ، آرامش و سعادت حقيقي ياري ام کني ، چرا که بدون تو هيچ ندارم و با تو از همگان بي نيازم .
خداي من ، مي دانم که با اين همه ، تو باز هم مرا دوست داري و هميشه و در هر لحظه مواظبم هستي ، زيرا اين حديث قدسي ات همواره در ذهنم طنين مي افکند :
اگر آنان که از من روي برتافتند ، مي دانستند که چقدر مشتاق ديدارشان هستم ، هر آينه از شوق جان مي سپردند .
خدا دوستت دارم

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم تا دوست را به ياري نخوانيم،
براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند.
طعم توفيق را مي چشاند. و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن
و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن!.
در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند .
"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است!
و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم.
من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر.
من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهرباني،
در دلتنگي، در خستگي، در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد.
من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گل مريم و تمام سخاوت هاي
عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي
کوچک، برايش يک خاطره باشد.
او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛ يا آن
دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است.
اي.... ،اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هديه مي دهم که قلبش بعد
از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد.
همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم...
تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛
ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟آيا او بيشتر از
من براي تو گريسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز
ولي، تو در عين ناباوري، او را برگزيدي...
مي دانم... من دير رسيدم...خيلي دير...خيلي...
يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برايت تنگ مي شود.
روزهايي که تو را نمي بينم، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم، به فاصله بين
من و تو،...
هر روز به خود مي گويم کاش شيشه عمر غرورم را شکسته بودم
کاش به تو مي گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد...
می شود روی ساحل تنهاییا
غرل پر زدن قاصدک را نوشت
می شود میان موجای سنگین دریا
فاصله من تا اعماق وجودت را خواند
می شود باز از فاصله ها رویایی ساخت
تا انتهای غروب دلتنگی ها
می شود چه ساده از شب گذر کرد
حتی اگر سپیده دم هم تورا نخواند
می شود با خاطرات ستاره ها
دفترکهنه قلبت را دوباره زنده کرد
می شود اگر ستاره بخواهدزندگی کرد
حتی اگرشب نخواهد
آخر تو هم صداي من منو گذاشتي رفتي و بي صدا شدي
مثل تموم آما راهي قصه ها شدي
رفتي و بي تو همدمم اشكاي پشت شيشه هاست
روزاي خوب ديدنت يادم نميره آشناست
اي عشق من سفر به خير دوريت نميشه عادتم
حرفات هنوز تو گوشمه دستاي ما تو دست هم
گفتي سفر يه حادثه اس مي سپارمت به سرنوشت
دلتنگ من نشو عزيز شايد ببينمت بهشت
شايد كه همسفر شديم تو راه شهر تازه اي
دوباره ساختيم قصه ها از عشق بي آوازه اي
رفتي نمونده خاطرات اون عشق ما اي هم نفس
دلتنگ تو شدم زياد قلبم گرفت از اين قفس
اي صاحب ترانه هام
ترانه هامو رنگ كن بزار همه يه رنگ شن رنگ تو رو بگيرن مثل خودت قشنگ شن
تو رنگ آسموني طلايي مثل خورشيد رنگ گل بنفشه رنگ صداي اميد
ترانه هامو بو كن بوي تو رو بگيرن مي خوام كه شعرام بي تو جون نگيرن بميرن
هواي دل انگيز تو محبوب شعر نداره هواي دم مسيجا پيش تو كم مي ياره
ترانه هامو تازه كن معجزه پيدا بشه قفل وزن و قافيه با دست تو وا بشه
انگشتاي جادوييت سنگو طلا ميكنه نوازشاي گرمت شعله به پا ميكنه

تو نباشي چه كسي منو نوازش ميكنه 
با صبوري با من دل خسته سازش ميكنه
تو نباشي نمي خوام لحظه اي رو سر بكنم
نمي دونم بعد تو من چي رو باور بكنم
نميتونم نميتونم كه تو رو رها كنم
بعد تو من كيرو عشق قشنگم صدا كنم
.jpg)
قهوه ي چشمات
تو نگات لطيف و گيراس مثه پونه هاي وحشي
ميشه از قهوه ي چشمات جرعه اي به من ببخشي
پيش وسعت دل تو آسمون خيلي حقيره
بين اين سايه پرستا مثه خورشيد مي درخشي
از كدوم فصل قشنگي كه صدات پر از جوانه س
توي نرماي نگاهت پيچ و تاب صد ترانه س
باز لبخندت بازم منو از خودم بگيره
كه دلم ديوونه ي اون خنده هاي عاشقونه س
هم سكوت بي نقابم تو با بغض من عجيني
توي اين نياي پر شك خود خود يقيني
اكه تو بري يه روزي اگه عشقمو بسوزوني
اگه دنيا زير و رو شه تو بازم واسم هميني
منو وقف لحظه هات كن با تو لبريز خيالم
با تو داغ داغ داغم يه طلوع بي زوالم
منو دعايي كن از اين تب بگزرونم از دل شب
با تو مي رسم به فرا بي تو تا هميشه كالم
هر نگاه بي كلامت مث انعكاس نوره
پيش برق چشمك تو چشماي خورشيد كوره

بدون براش مهمي
اگه يه روز ديدي که وقتي داري ميوفتي بر مي گرده و با عجله مي ياد سمتت 
بدون براش عزيزي
اگه يه روز ديدي وقتي داري مي خندي بر مي گرده و نگات مي کنه
بدون واسش قشنگي
اگه يه روز ديدي وقتي داري گريه مي کني بر مي گرده و مياد باهات اشک مي ريزه 
بدون دوستت داره
اگه يه روز ديدي وقتي داري با يکي ديگه حرف مي زني ترکت مي کنه 
بدون عاشقته
اگه يه روز ديدي وقتي داري ترکش مي کني برات فقط سکوت مي کنه
بدون ديوونت
اگه يه روز ديدي که ازنبودنت داغون شده
بدون براش همه چي بودي
اگه يه روز ديدي که يه روز از بي تو بودن مي ناله 
بدون بدونه تو مي ميره
اگه يه روز ديدي که بعد رفتنت لباس سفيد پوشيده 
بدون بدون تو مرده
اگه يه روز ديديش که يه گوشه افتاده و يه پارچه سفيد روش کشيدن 
بدون واسه خاطر تو مرده

عشق يعنی يک سلام و يک درود
عشق يعنی درد و محنت در درون
عشق يعنی يک تبلور يک سرود
عشق يعنی قطره و دريا شدن
عشق يعنی يک شقايق غرق خون
عشق يعنی زاهد اما بت پرست
عشق يعنی همچو من شيدا شدن
عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه
عشق يعنی بيستون كندن بدست
عشق يعنی آب بر آذر زدن
عشق يعنی چون محمد پا به راه
عشق يعنی عالمی راز و نياز
عشق يعنی با پرستو پر زدن
عشق يعنی رسم دل بر هم زدن
عشق يعنی يک تيمم يک نماز
عشق يعنی سر به دار آويختن
عشق يعنی اشک حسرت ريختن.
بیا تا لیلی و مجنون شویم، افسانه اش با من
بیا با من به شهر عشق رو کن، خانه اش با من
بیا تا سر به روی شانه هم راز دل گوییم
اگر مویت چو روزم شد پریشان، شانه اش با من
سلام ای غم، سلام ای آشنای مهربان دل
پر پرواز وا کن چون پرستو، لانه اش با من
مگو دیوانه کو، زنجیره گیسورا ز هم وا کن
دل دیوانه، دیوانمه، دیوانه اش با من
در این دنیای وانفسای حسرتزای بی فردا
خدایا عاشقان را غم مده، شکرانه اش با من
مگو دیگر سمندر در دل آتش نمی سوزد
تو گرمم کن به افسون، گرمی افسانه اش با من
چه بشکن بشکنی دارد، فلک در کار سرمستان
تو پیمان بشکنی، نشکستن پیمانه اش با من.![]()
|
سال نو مبارك | |
|






